۱۳۹۰ تیر ۴, شنبه

راه

آهنگ دویدنم را طوری تنظیم کردم که هر گامم روی یکی از سنگفرش های شش ضلعی شکل  پیاده رو باشد. شش ضلعی  های خاکستری که گهگاهی بین شان صورتی کمرنگ هم می دیدم. دو سوی پیاده رو شمشادها خیلی مرتب قد کشیده بودند. هنوز سر بعضی هایشان سفید بود. کمی جلوتر هفت هشت تا کلاغ روی زمین نشسته بودند. هر گام که نزدیک تر می شدم آنها سر پنجه چند وجبی دورتر می شدند. فقط یکی شان روی لب نیمکت نشسته بود. وفتی رسیدم بقیه پریدند رفتند اما او نیم خیز شده فقط به من نگاه کرد و سرش با عبور من روی گردنش چرخید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر