۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۰, شنبه

گمشده

کسی گم نشده!  تخت خوابی گمشده که یک ماهی یا دو سه هفته ای من در آن آرامشی داشتم. جیزی بین خواب و بیداری . خود خلسه ... حتی یادم نیست . . .

۱۳۹۰ اردیبهشت ۹, جمعه

عمل

زانویم عمل می خواهد. من بیمارستان نمی خواهم. جراح کنار اتاق عمل ایستاده، چاقویش را تیز می کند و به من لبخند می زند. . .

۱۳۹۰ اردیبهشت ۷, چهارشنبه

زکی !

گفتم : ما نخوایم دیگه تو رو ببینیم باید چیکار کنیم ؟
کفت : زکی ! دست به مهره بازیه ...

چی چی آباد ؟

بالاخره جعفرآباد شد یا تبریزی آباد ؟

بشتابید !

هنوز هیچ بازدید کننده ای وجود ندارد ... اولین باشید ... این موقعیت تحفه را از دست ندهید

چشمات

بزرگترین آرزوی زندگی ام اینه که تو یکی دو هفته آخر که چشمای زردت باز بود هیچی ندیده باشی . . .

توده

از اون روزی که دندون هاتو قفل کردی و دیگه نگذاشتی چیزی دهنت بگذاریم یک چیزی تو قلبم سفت شد و موند

سرگیجه

از شمال تا شمال غربی، از جنوب تا جنوب شرقی . . . کلآ بد سرگیجه دارم

۱۳۹۰ اردیبهشت ۶, سه‌شنبه