کسی گم نشده! تخت خوابی گمشده که یک ماهی یا دو سه هفته ای من در آن آرامشی داشتم. جیزی بین خواب و بیداری . خود خلسه ... حتی یادم نیست . . .
۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۰, شنبه
۱۳۹۰ اردیبهشت ۹, جمعه
عمل
زانویم عمل می خواهد. من بیمارستان نمی خواهم. جراح کنار اتاق عمل ایستاده، چاقویش را تیز می کند و به من لبخند می زند. . .
۱۳۹۰ اردیبهشت ۷, چهارشنبه
چشمات
بزرگترین آرزوی زندگی ام اینه که تو یکی دو هفته آخر که چشمای زردت باز بود هیچی ندیده باشی . . .
توده
از اون روزی که دندون هاتو قفل کردی و دیگه نگذاشتی چیزی دهنت بگذاریم یک چیزی تو قلبم سفت شد و موند
۱۳۹۰ اردیبهشت ۶, سهشنبه
تلف ؟!
خیلی خب . . . برای همین فیس بوکم را بستم تا وقتم تلف نشه... حالا روزی یک ساعت بیشتر می خوابم !
اشتراک در:
پستها (Atom)
