۱۳۹۰ مرداد ۱۴, جمعه

لرز

" آقا! شما باید قدری بیشتر دفت کنین. اگر همینطوری ادامه بدید به پنجاه سال نمی رسین" دکتر این را در حالی می گفت که گوشی معاینه اش را آرام آرام روی پشت او که بدون پیراهن روی تخت معاینه تشسته بود جابجا می کرد پس " خدا نکنه " ریز زن را نشنید.  زن روی صندلی نشسته بود و به چین های شکم مرد خیره بود و نفهمید که مرد دارد با چشمهایش روی سرامیک کف مطب با خودش شطرنج می زند.
دکتر برگشت پشت میزش و دوباره برگه های آزمایش را زیر و رو کرد. بعد عکس ریه را برداشت و بالا نگه داشت و توی نور اتاق نگاه کرد و همانطور پرسید:" شما چند ساله سیگار می کشین؟" مرد همانطور نشسته بود. شانه هایش پایین افتاده بود و از جایش تکان نمی خورد. زن گفت :" از هجده سالگی می کشیده دکتر یعنی بیست و پنج سال!"
مرد لرزی کرد و  نگاهش را از کف اتاق بالا آورد به صورت زن.  زن بلند شد پیراهن مرد را داد تا بپوشد و برگشت سمت میز دکتر و خیره شد به دست دکتر که داشت مثل برق و باد تو دفترچه بیمه مرد می نوشت.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر